محمد تقي جعفري
3
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
محدوديت حواس و انديشه و دريافتهايت از يك طرف و مايه گذارى خود طبيعى تو از طرف ديگر هر لحظه اى تو ار در معرض جرم و خطا قرار داده است ، سدى را از پيش پاى قافلهء راه ابديت بردارى . آخر چه جرم و خطايى بالاتر از اين كه به حاى آن كه بگوييم : اى انسانها ما آن جويبارهاى بسيار باريك و ناچيزى هستيم كه آب زلال معرفت و تكامل شخصيت را از سرچشمه اى مىگيرند كه به كل مجموعى جهان هستى وابستگى دارد ، آن سرچشمه اى كه منبع اصيلش اقيانوس بىكران فيض الهى است . آرى به جاى اين توجه و ارزيابى واقعى چيز ديگرى را طلب مىكنيم : طالب حيرانى خلقان شويم دست طمع اندر الوهيت زنيم ( 1 ) پاك پروردگارا ما را به حساسيت و عظمت راهى كه در پيش گرفتهايم آگاه بساز ، از پرتگاه نابود كنندهء احساس بىگناهى دور فرما . اى خداى پاك بىانباز و يار دست گير و جرم ما را در گذار آيا اين يك جرم و گناه ديگرى نيست كه معذرت و عفو را از كسانى بخواهيم كه موجب غرور و گول خوردن آنها باشد ؟ آيا اين يك جرم و گناه بدترى نيست كه با طلب معذرت و عفو از مردم به بزرگى شخصيت خود بيفزاييم ؟ نوشتن امثال اين جملات كه : ( مؤلف به نقص معلومات خود اعتراف دادر ) با اين هدف گيرى كه مردم بگويند : ( چه مرد متواضع و فروتن ) و ( واقعاً اين مؤلف به اوج معرفت رسيده است ، زيرا - اعتراف به نقص و قصود خود مىكند ) آيا امثال اين گونه جملات ساختگى جز پرده پوشى و امضاى غرض ورزى خود و جهالت ديگران اثر ديگرى دارد ؟
--> ( 1 ) بيت فوق در مثنوى چنين است : ( طالب حيرانى خلقان شدى دست طمع اندر الوهيت زدى ) و ما به مناسبت جملات خود صورت فعل را به شكل متكلم جمعى در آورديم . .